از نیمروز خیلی گذشته، #معدن را پیدا میكنم. معدن زیرِ كوه سیاه است. اکنون میفهمم! معدنِ زغالسنگ زیرِ زمین است. آنجا كه نه بانگ خروس است، نه ستاره، نه نسیم، نه آفتاب و نه آب و نه گُل.به درونِ معدن میروم. بابا اکبر را پیدا میكنم. خسته است. گَردِ زغال چهرهاش را پوشانده است. دانههای عرق روی گ